Thursday, July 28, 2005



درس: مدارهای الکتریکی 1
استاد: استاد آیت
!!!

***********


There's a friend of mine out there
whom I have encountered a problem with

I did everything you can imagine to fix the problem
but got no good advantage, whatsoever

I thought, & thought, & thought
and came to a point

why should I confine the problem solving just up to my mind?
she've got a genius mind, too


there would be a time for her turn

I suppose this is the time

1 Comments:

Some times, some ppl, they don't want to "do" some thing.
They think ig it works, it works, if not, It doesn't.

But exactly these people put all their efort for what its important in their life.

Don't get so dependandt to past. when you keeep strong string to past, you can't live at "now"

take a good care

By Anonymous aatash, at 8:05 PM  

Post a Comment

Saturday, July 16, 2005

let me feel your pain kept inside...
BackStreet Boys
Never Gone (2005)

0 Comments:

Post a Comment

Thursday, July 14, 2005


Close your eyes, make a wish
That this could last forever
If only ...


BackStreet Boys
Never Gone (2005)


Magnificent
*******

0 Comments:

Post a Comment

Thursday, July 07, 2005

• البته تو زرنگى خاص خودت را دارى. هم در «مجستيك» بازى مى كنى كه طرفداران محدودترى دارد، هم در «بروس توانا» كه كمدى ديوانه وارى است و در همه دنيا طرفدار پيدا كرد.
خب، من هيچ تضمينى نداده ام كه آن نوع كمدى را كنار بگذارم. هر وقت فكر كنم به آن نوع كمدى نياز دارم، حتماً به سراغش مى روم. به خاطر همين بود كه در بروس توانا بازى كردم. بعد از نمايش فيلم، با چند كشيش دوست شدم كه مى گفتند بازى من به اندازه هزار اندرز آنها مهم است. از شنيدن حرف آنها خوشحال شدم.
• ادامه اين نوع بازى را مى شود در فيلم «آفتاب ابدى يك ذهن بى لك» ديد. كمدى نامتعارف «ميشل گوندرى» با بازى تو به چيزى توضيح ناپذير تبديل شده است. من آفتاب ابدى يك ذهن بى لك را دوست دارم، اما موقعى كه از سينما بيرون آمدم نمى دانستم داستانش را چه طور تعريف كنم. موقعى كه مى خواستى در فيلم بازى كنى، گوندرى داستان فيلم را برايت تعريف كرد؟ از او خواستى كه اين كار را برايت بكند؟
داستان فيلم را در همان حد طرح اوليه مى دانستم. همين حد براى من كافى بود. بقيه اش به عهده خود گوندرى بود. ولى چيزى كه براى من اهميت داشت، علاوه بر ايده اوليه فيلم نگاه گوندرى بود به مقوله دوست داشتن و دوست نداشتن. در زندگى روزمره، خيلى اوقات آدمى را دوست داريم و سعى مى كنيم وقتمان را با او بگذرانيم. دست كم در ظاهر طورى رفتار مى كنيم كه انگار به او علاقه مند هستيم و هر كارى كه بخواهد و از دستمان بربيايد، برايش انجام مى دهيم. اما موقعى كه ورق برگردد، طورى رفتار مى كنيم كه انگار آن آدم را قبلاً هيچ وقت نديده ايم. من اين رفتارها را دوست ندارم. ايده گوندرى عالى بود و «چارلى كافمن» هم موقع نوشتن آن را بسط داد. بعد از اين كه گوندرى به اين نتيجه رسيد كه من بايد در فيلم بازى كنم، قرارى گذاشتيم تا من و چارلى با هم آشنا شويم. در طول اين ديدار كه فقط نيم ساعت طول كشيد، فقط من حرف مى زدم و چارلى فقط سر تكان مى داد. آدامسى هم گوشه دهنش بود كه به خاطرش مجبور بود مدام دهنش را بجنباند. بعد از اين ديدار، چارلى چيزهايى را از فيلمنامه حذف كرد و چيزهاى ديگرى را به آن اضافه كرد. شب افتتاحيه فيلم خبرنگارها از من مى خواستند كه درباره بازى ام در اين فيلم حرف بزنم. كار سختى بود. هنوز نمى دانم در اين فيلم چه كرده ام. لابد چون همه چيز فيلم خوب بوده، بازى من هم طبيعى از كار درآمده است. اما يك چيزى هم هست كه دلم مى خواهد همين جا بگويم. اگر كسى جز «كيت وينسلت» روبه روى من بازى مى كرد، محال بود به نتيجه خوبى برسيم. يادم است آن صحنه اتوبوس را با يكى دو برداشت گرفتيم و خود گوندرى هم شگفت زده شده بود. چون فكر مى كرد دست كم به شش يا هفت برداشت احتياج است. آفتاب ابدى يك ذهن بى لك سخت ترين فيلمى است كه تا حالا بازى كرده ام. دوست ندارم در فيلم هايم فقط تماشاگرها را بخندانم. دوست دارم يك هفته بعد از ديدن فيلم، موقعى كه در خانه خودشان نشسته اند و به كارى مشغول هستند، ياد صحنه اى به خصوص بيفتند و از خنده روده بر شوند.

"درخشش ابدی یک ذهن پاک"

«آفتاب ابدى يك ذهن بى لك»

1 Comments:

ye chizayi khastani nist , faghat dar ekhtiar gozashtanie

By Anonymous Anonymous, at 11:07 PM  

Post a Comment