Monday, June 30, 2003

کتابهایی که نشسته می خوانم،
کتابهایی که ایستاده می خوانم.

0 Comments:

Post a Comment

Sunday, June 29, 2003

وقتی جایی می رم که همه اش خوشی و دارایی و شادمانی و ... هست،
یا کسی رو می بینم که همه اش شاده و می خنده
و در اون محل یا فرد اثری از غم و اندوه دیده نمیشه...
مثل همون وقتی که یه جا یا کسی رو می بینم که همه اش غم و غصه از در و دیوار و سر و روش می باره...
احساس می کنم یه چیزی کمه! یه چیزی باید باشه که نیست! و کمبودش احساس میشه!
نمیتونم توی اون شرایط راحت باشم! چون میدونم سیستمی که کامل نباشه، پایدار نیست!
میشه گفت به این نتیجه رسیدم که بهشت تنها وجود نداره! یعنی اگر هم داشته باشه، خیلی حال بهم زنه!
خنده با گریه تعریف میشه ... شادی با غم ... شیرینی با تلخی ... سفیدی با سیاهی ... نور با تاریکی ... خوشی هم به کسی می چسبه که مزه اندوه رو چشیده باشه
اگه بطور چرخشی و سیکل وار، یکی در میون اینها رو احساس نکنیم، هر دو شون برامون بی معنی میشن ...
نمیدونم... ولی شاید کسی هم باشه که آرزو داشته باشه غم و گریه رو تجربه کنه... شاید ...
..
به هر حال، " بدون رفیق، حتی بهشت هم جهنم است." (ضرب المثل مصری )
... "وطن؛ جاییست که در آن مونسی هست"
..
بهشت رو همین جا باید تجربه کرد ... و جهنم هم همینجا میشه ساخت...
:)
بهشتی باشید!
از نوع خوشی های پایدار، غم های مینیمال!

0 Comments:

Post a Comment

سلام!
...
مدتها بود که دوست داشتم وبلاگ رو تجربه کنم.. اوایل که زیاد از وبلاگ خوشم نمیومد، به هر کی که می رسیدم میگفتم.."می بینی! هر کی از راه رسیده رفته برای خودش یه وبلاگ درست کرده.." .. طرف اگه میدونست وبلاگ چیه ، که یه همدردی میکرد و ... الا آخر..
اما معمولا اول باید براشون تشریح میکردم که اصلا این " وب چی؟؟ " چی هست!.. بعد هم با کمال تعجب با اشتیاق سوزان (مثل اولیوم = اسید سولفوریک دود کننده!!!؟؟!) طرف برای داشتن از اینها!!! مواجه میشدم !!
...
آره دیگه، .. خلاصه اینجوری ..
حالا چرا زیاد از وبلاگ خوشم نمیومد..
خوزه واسکونسلوس میگه:
و‏‎ كامل‌تر‏‎ كه‌‏‎ بود‏‎ فراهم‌‏‎ براي‌مان‌‏‎ امكان‌‏‎ اين‌‏‎ اگر‏‎ "
مردان‌‏‎.‎نمي‌شدند‏‎ نوشته‌‏‎ هرگز‏‎ كتابها‏‎ باشيم‌ ، ‏‎ خوش‌بين‌تر‏‎
الگو‏‎ وقف‌‏‎ را‏‎ زندگي‌شان‌‏‎ بارور ، ‏‎ و‏‎ انرژي‌ ، آزاد‏‎ از‏‎ سرشار‏‎
اين‌‏‎ ارزش‌‏‎.‎نمي‌كردند‏‎ مرده‌‏‎ واژه‌هاي‌‏‎ با‏‎ زندگي‌‏‎ از‏‎ ساختن‌‏‎
و‏‎ مي‌كند‏‎ جذب‏‎ را‏‎ وسوسه‌هايش‌‏‎:است‌‏‎ بيان‌‏‎ غيرقابل‌‏‎ زندگي‌‏‎
و‏‎ سرخوردگي‌‏‎ ثمره‌‏‎ اصيل‌‏‎ كتاب‏‎ يك‌‏‎.‎مي‌رساند‏‎ ثمر‏‎ به‌‏‎ را‏‎ آنها‏‎
معاوضه‌‏‎ بااشعارش‌‏‎ را‏‎ تصاويرش‌‏‎ شاعر‏‎.‎است‌‏‎ اعتراض‌‏‎ نشان‌‏‎
و‏‎ دلبستگي‌‏‎ و‏‎ عشق‌‏‎ كه‌‏‎ مي‌دهد‏‎ ترجيح‌‏‎ قهرمان‌‏‎ نمي‌كند ، ‏‎
اگر‏‎ حتي‌‏‎ دهد ، ‏‎ نشان‌‏‎ را‏‎ تاآن‌‏‎ كند‏‎ زندگي‌‏‎ را‏‎ قهرماني‌اش‌‏‎
در‏‎ عالي‌‏‎ و‏‎ عيار‏‎ تمام‌‏‎ شكل‌‏‎ به‌‏‎ چيزي‌‏‎ چنين‌‏‎ انجام‌‏‎ به‌‏‎ قادر‏‎
كه‌‏‎ هستند‏‎ همان‌هايي‌‏‎ مي‌نويسند‏‎ كه‌‏‎ آدم‌هايي‌‏‎.‎باشد‏‎ صفحات‌‏‎
"مي‌دهند‏‎ انجام‌‏‎" ياآنچه‌‏‎ دهند‏‎ انجام‌‏‎ كاري‌‏‎ نمي‌توانند‏‎
يا‏‎ آشكارا‏‎ كتابها ، ‏‎.‎نمي‌كند‏‎ فراهم‌‏‎ را‏‎ رضايت‌شان‌‏‎
بايد‏‎ طوركه‌‏‎ آن‌‏‎ چيز‏‎ هيچ‌‏‎:مي‌گويند‏‎ سطورشان‌ ، ‏‎ لابه‌لاي‌‏‎
".نيست‌‏‎ باشد‏‎
ساده اش:
یه ضرب المثل عبری هست که میگه: " کتری خالی آواز می خواند نه کتری پر "!
ضمنا، من هر گونه علاقه ای به آواز روبه شدددت تکذیب میکنم . این وبلاگ رو هم در راستای بهبود روابط فی ما بین خودمون ساختم.. که پیشرفت خیلی چیزها از جمله تایپ فارسی از برکات جانبیشه
:D

0 Comments:

Post a Comment

نقش تو در چشمم ، و ذکر تو بر لب
و جای تو در قلبم ؛ پس کجا پنهان می شوی؟


حلاج ، حسین بن منصور،234- 309 ق
دیوان حلاج و گذری بر اندیشه ها و تعبیرات عرفانی / لویی ماسینیون

0 Comments:

Post a Comment

لبّیک لبّیک ، ای را ز من ، ای رمز من
لبّیک لبّیک ، ای قصد من ، معنای من
من تو را می خوانم یا تو مرا به خود می خوانی؟
من تو را ندا می کنم یا تو مرا ؟
ای خودِ خودِ وجودم ، ای غایت مقصودم
ای کلام و اشاراتم
ای همه وجودم ، ای چشمم! ای گوشم!
ای کلّ وجودم و ای تار و پودم !
ای کلّ وجودم و ای مستور در همه چیز
و کلّ وجودت مستور در معنایم
ای که روحم بسته به توست
ناگزیر وجد از دست رفت و اسیرآ رزوهایم شدم
از غم فراق وطنم زاری می کنم
و دشمنانم شادمان سوگواریم
نزدیک شوم ، ترس دورم کند
اشتیاقی که در اندرونم نهفته است
با عشقی که مرا دل نگران می کند ، چگونه بسازم ؟
ای دوست من ، طبیبان همه از درمانم عاجز مانده اند
گویند که از او درمان بجوی
گویم چگونه باشد خود درد مداوایم ؟
عشق به مولایم، نحیف و بیمارم کرد
چگونه از دوست به دوست شکایت برم؟
تاب و توانم از اوست، دل گواه آن است
و جز ایما و اشاره ، هیچ تفسیری از آن ندارد
وای بر من، هیهات بر من، فریاد از من،
آری من خود باشم اصل آشوبم
بسان غریقی در دریا؛ که سر انگشتانش از آب بیرون مانده است
من نیز بازیچه دریایم،
هیچ کس از آنچه از مــدّ بر من رسید آگاه نیست
مگر آنکه به درونم حلول کرده باشد
او به آنچه بر من رفته آگاه است
بود و نبودم در مشیّت اوست
ای غایت آمال و آرزوهایم، آرامش و سکونم
ای مایه زندگانی، ای دین و دنیایم
ای فدایت، ای چشمم و ای گوشم
به من بگو چرا در دور داشتنم اصرار می ورزی؟
اگر تو از چشمانم پنهان باشی
دل ، تو را باز در دورهای دور می یابد.

حلاج ، حسین بن منصور،234- 309 ق
دیوان حلاج و گذری بر اندیشه ها و تعبیرات عرفانی / لویی ماسینیون

0 Comments:

Post a Comment

Wednesday, June 25, 2003

Bright shadow on a wall full of darkness,....
how did it happen?
:-?
:>:>
;)

0 Comments:

Post a Comment